ملا شيخعلى گيلانى

66

تاريخ مازندران ( فارسى )

ساخته ، خود به اطراف آمل و استندار رفت . سليمان بن عبد اللّه خبر غيبت او يافته ، لشكر فراهم آورده ، در سارى بر عقيقى تاخت . عقيقى ، سليمان را شكست داده ، تا جرجان تعاقب كرد . سليمان در جرجان نيز مجال اقامت نيافته ، به طرف خراسان گريخت . و در سنهء ستين و مأتين ، يعقوب بن ليث صفار سيستانى ، طاهريه را برانداخته لشكر به جرجان و مازندران آورد . عقيقى بترسيده ، به حسن داعى پيوست و داعى در جنگل رستمدار پنهان گشته ، يعقوب در كجور رفت و مال دوساله حواله كرده از رعيت گرفت و بواسطهء قحط و غلا ، در آمل عود نموده ، از آنجا به ناتل رفته ، باز به كجور معاودت كرد . اهالى طبرستان و مازندران كه تا آن وقت شتر نديده بودند ، مشاهده كردند . مگسى كه گيلانيان « گاو مگس » و اهالى مازندران « سپل » مىگويند ، بر شتران چسبيده ، اشتران خود را بر درختان جنگل مىزدند و هلاك مىگشتند و در زمستان آن سال نيز برف عظيمى در طبرستان شده ، چهل هزار نفر از لشكريان يعقوب تلف شدند . چون داعى در برابر نمىآمد و رنج از حد گذشت ، يعقوب به جانب طوس معاودت نمود . داعى بيرون آمده ، از عقب يعقوب تا به جرجان رفت و در آنجا دو هزار نفر از كفار را كه زياده از ده هزار خونخوار بودند ، كشت و غنيمت فراوان يافت و سيد حسن عقيقى را در جرجان نصب كرده ، به مازندران بازگشت . عقيقى با داعى مخالفت كرده ، محمد بن زيد بر سرش رفت و او را گرفته به جهت برادر فرستاده ، داعى كبير ، عقيقى را كشته حكومت جرجان را به برادر خود - محمد بن زيد - داد و در بيست و سيم رجب سبعين و مأتين ، حسن بن زيد ، داعى [ حق ] را لبيك اجابت گفته ، مدت ملكش بيست سال بود . محمد بن زيد - برادر داعى - بر ملك نشست . سيد حسن نامى كه داماد